vision

چشمان نفرت خیره شو ولبخند بزن

اینک برایم اشک بریز - اینک زمان برای جسارت تنگ است - شانه هایت را
لمس نکرده ربودند و نهایت تمام حرف هایمان شد ... افسوس - چقدر غریبه
شده ایم - اینک فقط من و تو هستیم - تنهای تنهای تنها
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب
در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل
من و دل
در میان همه کس
یکه و تنها باشی

مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...
تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
گفتم چقدر منو دوست داري؟گفت اگه بگي بمير ميميرم
خواستم امتحانش کنم الان يه عمره که تنهام

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتن
ولی حیف من زاده امروزم
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز میسوزم؟
خدایا
چه غم انگیزانه دوستت دارم!

روزا میگزرن . اما نمیدونم من چرا نمیگزرم / سر جا موندم . ساکن . شاید مثل یه آب که میتونه بره . میخواد بره اما راهی پیدا نمیکنه . راکد میشه . بعدم میمیره . من خیلی خسته ام . دلگیرم . ناراحتم . دلم پره . نمیدونم باید چی کار کنم . واقعا سر در گمم . کمک لازم دارم . اما میدونم کسی هم نیست که بتونه کمکم کنه . آخه من نمیخوام کسی کمکم کنه . سر از حرفام در میارید ؟
فقط یه چیزو میدونم همه چیز بستگی به اون بالا سری داره (عشقمه)

چقدر تلخ است
این که باغبان باشی
این که گلت را با هزار امید و آرزو پرورانده باشی
و تنها پرپر شدن گلت را
به نظاره بنشینی
و چاره ای جز افسوس و آه
برای تو نمانده باشد!!!
مرا ببخش که با تو شبیه آینه بودم
بدون آن که بخواهی تو را همیشه سرودم
همیشه های تو بودند پر از ریا ودروغین
مرا ببخش که این بار من آن همیشه نبودم
تمام حجم غمت را من عاشقانه خریدم


خدايا وقتي تنها هستم و احساس نا اميدي ميكنم نگذار تا قلب دردمندم فراموش كند كه تو دعاهايش را ميشنوي به من ياداوري كن كه عليرغم تمام پيروزي ها و شكستها مادامي كه به تو ايمان داشته باشم اميدواري نيز با من همراه خواهد بود.
يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ›
به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس ، او گل را به زلف كودكي آويخت ، تا او را بخنداند
صبا را ديدم و گفتم صبا ، دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم ، تو را من دوست مي دارم
ولي ناگه ، ز ابر تيره برقي جست و روي ماه تابان را بپوشانيد
من به خاكستر نشيني ، عادت ديرينه دارم
سينه مالا مال درد ، اما دلي بي كينه دارم
پاكبازم من ولي ، در آرزويم عشق بازي
مثل هر جنبنده اي ، من هم دلي در سينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
در كدامين مكتب و مذهب ، جرم است پاكبازي
در جهان ، صدها هزاران پاكباز ، در سينه دارم
كار هر كس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق ، بر هر دو پايم پينه دارم
من عاشق ، عاشق شدنم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شبي ديگر ، نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق ، اميد طَرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حَرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ، من عاشق عاشق شدنم
کسی را نداشتم تا با او از رازهای کوچک بگویم. از دانه های شبنم بر
تیغهای علف
کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ بگویم .... ازآنچه در دلم می گذرد.
خیالم تهی از گذشته و آینده بود اما کلام تو ریسمانی شد در دستانم به
آن پیوند خوردم و قلبم به شوق زندگی شعله ور شد.


زبون پنجره چه بی پرده ميشه،
وقتی كه جز درد چيز برای كشيدن نداری.
آفتاب چه بی دليل ميشه،
وقتی كه از پشت دريا بيرون مياد و تو هنوز خوابی برای رفتن نديدی.
چه بی درد ميشه دنيا،
وقتی كه افتادن برگ روی خاك يه اتفاق ساده ميشه.
چه پردهای
چه دنيای بی دردی !!...
زندگی مسابقه نیست سفر است
پس تو هم مسافری باش که در قدمش ترنم خوش لحظه ها جاری است


به انتظارت خواهم ماند...
تا ابد برای همیشه
بسوی من باز خواهی گشت
پس
با همه توانم تلخی این انتظار را
تحمل میکنم...
به انتظارت خواهم ماند...

دفتر عمر مرا٫
با وجود تو شكوهي ديگر٫
رونقي ديگر هست
مي تواني تو به من٫
زندگاني بخشي٫
يا بگيري از من٫آنچه را مي بخشي.

تو توانایی بخشش داری
دست های تو ان توانایی را دارد
که مرا زندگانی بخشد

کوتاه ترین راه عشق ورزیدن نگاهی است خالص و بی ریاتوام با عشق.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزو ها واقع بین بودن است.
کوتاه ترین راه برای فاش نساختنراز دیگران آن است که هرگز به رازشان
گوش ندهی.
کوتاه ترین راه برای اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری نگفتن دروغ است.
کوتاه ترین راه برای تسکین پشت کنکوری ها دیدن افراد موفق و خوشبختی هست
که حتی از جلو دانشگاه هم رد نشدن

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو


آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس
